
هرازگاهی خودت را هَرَس کن شاخه های اضافیت را بزن پای تمام شاخه بریده هایت بایست تمام سختی هایت دردهایت باغبانی کن خودت را خاطرات بدت را سَبُک کن فکرت را از هرچه آزارت می دهد ریاضیدان باش حساب و کتاب کن خوبیهای زندگیت را جمع کن آدمهای بدِ زندگیت را کم کن همه چیز خوب می شود قول خوب می شود ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﭼ...
ادامه مطلب
خوشا آن بنده با عهد و پیوند که دارد بازگشتی با خداوند به کام خویش اگر چندی رود راه چو باز آید نیاز آرد به درگاه...
ادامه مطلب
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داری روی زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود....
ادامه مطلب