صدای سکوت

متن مرتبط با «از رنجي كه مي بريم» در سایت صدای سکوت نوشته شده است

مرا به یادِ خیابانی بیندازپر از پاییزو مردی که دستهایم را به مهر میگرفت

  • آغازی دوباره

  • نیلوبلاگ

    صدای سکوت دلم نه عشق میخواهد نه دروغ .دلم ی فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد ...! آغازی دوباره + دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 17:2 بـ ه قـلمـ صدای سکوت ...

    ادامه مطلب
  • 13 اسفند سالگرد ازدواجمون

  • نیلوبلاگ

    صدای سکوت دلم نه عشق میخواهد نه دروغ .دلم ی فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد ...! 13 اسفند سالگرد ازدواجمون کنار تو درگیر آرامشمهمین از تمام جهان کافیههمین که کنارت نفس می کشم ... + شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 8:58 بـ ه قـلمـ صدای سکوت ...

    ادامه مطلب
  • دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس

  • نیلوبلاگ

    صدای سکوت دلم نه عشق میخواهد نه دروغ .دلم ی فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد ...! دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس + چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ ساعت 12:42 بـ ه قـلمـ صدای سکوت ...

    ادامه مطلب
  • هر تپش قلبت فریاد عشق و پر از نیاز است

  • نیلوبلاگ

    محکم فشرده ام تو را در آغوشم آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ...همین آغوش مهربانت!چه گرمایی دارد تنت عشق من ...رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب منقلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است ...

    ادامه مطلب
  • عكس تو را به قاب آسمان سنجاق ميكنم

  • نیلوبلاگ

    عكس تو رابه قاب آسمان سنجاق ميكنمحال كه اين روزها از شدت دلتنگي چشمانم مدام رو به آسمان است ...بگذار ...!!!تو در قاب اسمان باشي .......

    ادامه مطلب
  • دوست داری روی زمين چه کاره باشي؟ ميخواهم به ديگران ياد بدهم

  • نیلوبلاگ

    همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داری روی زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود....

    ادامه مطلب
  • رنجی که از مهربانم به من میرسد ، تا شاید کمی مرا با اطرافیانم مهربان تر کند.

  • نیلوبلاگ

    اگر رنجی نمیبردیم هرگزمهربان بودن را نمیآموختیم . . ....

    ادامه مطلب
  • بدون اجازه بیا در تنهایی ام

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم و من اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه: مگه من مردم که تنها بمونی . . . !...

    ادامه مطلب